خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : شعر (صفحه 10)

بایگانی/آرشیو برچسب ها : شعر

شعر “هیچ‌چیز نمی‌تواند دو بار اتفاق بیفتد” از “ویسلاوا شیمبورسکا”

“هیچ‌چیز نمی‌تواند دو بار اتفاق بیفتد” هیچ‌چیز نمی‌تواند دو بار اتفاق بیفتد و اتفاق نخواهد افتاد در نتیجه ناشی به دنیا آمده‌ایم و خام خواهیم رفت حتی اگر کودن‌ترین شاگرد مدرسه‌ی دنیا می‌بودیم هیچ زمستانی یا تابستانی را تکرار نمی‌کردیم …

بیشتر بخوانید »

شعر «تهوع» از «شروین شهریاری»

«تهوع» نمی‌دانم چطور می‌توان ول کرد اندام آواره‌ت را و آمد به سمت‌هایی با سِمتی مجازی! میدان بی‌دهان است دهان فریب می‌دهد کثافت را باید کاری کرد وگرنه دیوانه به خواب می‌رود و زندان که در افسردگی اندام‌ش خواب‌ می‌‌دید …

بیشتر بخوانید »

«این یک شعر نیست» از عارف حسینی

«این یک شعر نیست» گفتم شب آمده است باورش نرفت نرفت که دو سیب بچیند و دامن گل‌هایش بتکاند زوزه‌ای گرگ می‌کشید و ابری صورتی می‌شد موسیقی خش‌خش تخت را دق آورده‌ام زبانم لال ماری گزیده خودش را نور آن‌قدر …

بیشتر بخوانید »

چهار شعر کوتاه از پویان فرمانبر

۱ معنا آویزان‌‌ند همه مثل لباس فقط یک لخت می‌‌داند چوب‌لباسی همان دیوار است ___________________________________ ۲ صندلی صندلی صدا می‌خورَد «الو؟ اشتباه گرفتید آقا» صندلی می‌شکند «مگه نگفتم دیگه دوسِّت ندارم؟ مزاحم نشو لطفن! » صندلی نیست نبوده هرگز «بله! …

بیشتر بخوانید »

شعر فاتحه مع‌الصوات از مصطفی صمدی

فاتحه مع‌الصوات نه دستی به زر به پیکی به سر نه یاری به بر ما این‌قدر گشاد بوده‌ایم که خطایی نکرده بگا رفته باشیم این چند سال که گذشت من اما از گذشته نمی‌گذرم یک روز تنها گیرت می‌کنم و …

بیشتر بخوانید »

شعر تمهید از شروین شهریاری

“تمهید” خانه را که برعکس کنی تو می‌دانی بالای آن همه حقیقت نگاه می‌کنم به کسی که در زیر زمین خانه‌ام خانه‌ای می‌سازد و می‌رود ابرو انداخته بالا به آشپزخانه می‌رسد و از کرم ونگوگ زده بیرون می‌پرند سیب زمینی‌ها …

بیشتر بخوانید »

شعر وقتی از شعر سرودن دست می‌کشم از تس گالاگر

آسمان به زمین بیاید، یا زمین به آسمان مهم نیست وقت تا زدن لباس‌ها، هنوز یک زنم زنی که کارهای عالم روی سرش ریخته. آستین‌های پیراهنش را روی هم می‌گذارم، هیچ چیز نمی‌تواند این ملایمت میان ما را از ما …

بیشتر بخوانید »

شعر کال از لیلا بالازاده

“کال” من اولین بارِ پدرم بودم دستِ کجِ لیلا دراز شد و سیب کال را… نرسیدم… من هر چه دویدم هر چه تیک‌ هر چه تاک نرسیدم… مادرم ویاگرا پای درختِ سیب ریخت و من انحراف را به جان زاویه‌ها …

بیشتر بخوانید »

شعر نقاب از پویان فرمانبر

نقاب هیچ شعری مثل درواقع واقعی‌تر از چه‌طور بگویم نیست درواقع شاعر مثلْ نیست همان خالص که منطقن حرفی نمی‌زند تا حرف‌های دیگری بزند ما گم‌شده در راه‌یم یعنی اینکه توراه‌یم و نمی‌شویم همانطور که می‌دانید شاید بزک حقیقتن تنها …

بیشتر بخوانید »

شعر سایه از نشه یاشین

سایه خاطره‌، کشتی‌ در حال دور شدن‌ست. زمان محو کننده‌ست دختربچه‌ها از زمین‌لرزه، توفان و تندباد از این‌ها می‌گذرند کوچه‌ها هم، خانه‌اند حتا شاید غریبه‌هایی تو را عزیزتر بدارند حقیقت را دل، بیان می‌کند. با رفتن پاپاها کودکان، سایه‌‌ی خود …

بیشتر بخوانید »