خانه / داستان

داستان

نوامبر, 2021

سپتامبر, 2021

آگوست, 2021

  • 9 آگوست

    داستان ” ریشه‌های چنار،پیچیده دور کفن بابا” نوشته‌ی آزاده محمدزاده

    جنازه‌‌ی آقام را گذاشته بودم عقب نیسان و خودم نشسته بودم پشت فرمان و رانندگی می‌کردم.دیروز،درست وسط دعوا با آن مرد غریبه مامان تلفن زد.دفعه‌ی اول جوابش را ندادم.مرد روبروی صورتم ایستاده بود و یقه‌ام را گرفته بود.چشمانش انگار داشت …

  • 1 آگوست

    داستانک “شدن” نوشته‌ی ساحل نوری

    زندگی مثِ یه خوابه که توش هزار بار دارت می‌زنن باید ماهی باشی که بفهمی پشت این جمله چقد حَرفِه… پشت فرمون نشسته و از کتابی که مطمئنم هنوز ده صفحه‌شم نخونده یه جمله رو هی بلغور می‌کنه. انقد تو …

جولای, 2021

  • 5 جولای

    داستان کوتاه “مملی” نوشته‌ی حسین رحمتی‌زاده

    حمید از پشت پنجره دید که مملی دارد می‌آید و رفت و پشت میزش نشست. مملی رکابی‌اش را درآورد و وارد دفتر شد. اولین چیزی که به چشم حمید آمد خال‌کوبی روی بازوی راستش بود. با خط کج و معوجی …

ژوئن, 2021

  • 19 ژوئن

    داستان کوتاه “نویسنده” نوشته‌ی علی جلایی

    شاش تا چشمم را گرفته بود. سگ را می‌زدی تو آن سرما نمی‌رفت توی خیابان. یک چشمم به دیوار بود یک چشمم به پنجره‌ی همسایه. کل محل چراغ‌شان خاموش بود الا این یک اتاق. نور صورتی دلم را گرم می‌کرد؛ …

می, 2021

  • 15 می

    داستان کوتاه “دنیای قُزقُزایی” نوشته‌ی مجتبا تجلی

    یک توضیح: ایده‌ی‌ اولیه‌ی مجموعه‌ی طنز‌گونه‌ی «دنیای قُزقُزایی» چندی قبل متاثر از قصه‌هایی من‌در‌آوردی و البته الهام‌گرفته از آرکی‌تایپ‌های بستر ادبیات فولکلور پدید آمد. برای دخترم در شب‌های تابستانی کویر قصه می‌گفتم. در‌واقع، با کمک خودش ماجراهایی بی‌هدف می‌بافتیم. از …

آوریل, 2021

  • 29 آوریل

    سومین گاهنامه‌ی ادبی آنتی‌مانتال ویژه‌ی ادبیات و روانکاوی

    سخن‌ راندن از روان‌کاوی همواره برداشت‌های متفاوتی به‌دنبال دارد، به‌خصوص اگر این مفهوم در نسبت با آثار هنری و ادبی قرار گیرد. البته باید دید که این برداشت‌ها له و علیه چه دستگاهی هستند؟ به‌شکل کلی، دانش روان‌کاوی از نوعی …

مارس, 2021

  • 27 مارس

    داستان کوتاه «مرد دیوانه» نویسنده: «امیرحسین فرمانبر»

    روی یک صندلی پلاستیکی، روبه‌روی آدمی عینکی با ریش پروفسوری که مشغول نوشتن است، نشسته‌ام. سرش را بالا می‌آورد و از من می‌پرسد: – خب! امروز حالت بهتره؟ کمی سعی می‌کنم به یاد آورم که صبح کجا از خواب بیدار …

فوریه, 2021

  • 16 فوریه

    داستان «بالای دار» نویسنده «مهری پاشا فامیان»

    در یکی از صبح‌های آفتاب‌نزده‌ی سال۱۳۵۴ درهای زندان یکی پس‌از دیگری از‌هم باز می‌شدند. سرما به زور لای پیرهنم می‌ره و لرزه به‌جونم می‌ندازه. یهو دلم لک می‌زنه یه دل سیر نفس بکشم به‌جای اون‌همه‌سال که نکشیدم؛ عمیق و عمیق‌تر… …

ژانویه, 2021

  • 31 ژانویه

    داستان کوتاه «رژیم» نوشته‌ی «شکیبا معظمی»

    آسمان داغ بی‌رودروایستی کاسه‌ی سرش را جوش آورده بود، برخلاف قدم‌هایش که با تعارف سر اینکه «کدام اول بیفتد» هنوز سرپا نگهش داشته بودند. داشت تماشا می‌کرد که مژه‌هایش چه‌طور با گرمای پلک می‌سوزند که «وایستا اینجا»یِ پدر نگاهش را …