خانه / تیم تحریریه آنتی‌مانتال (صفحه 29)

تیم تحریریه آنتی‌مانتال

تیم تحریریه آنتی‌مانتال بر آن است تا با تولید محتوای ادبی و انتشار آثار همسو با غنای علمی، هرچند اندک در راستای ارتقای سطح فرهنگی جامعه سهیم باشد. امیدواریم که در این مسیر با نظرات و انتقادات خود ما را همیاری‌ کنید.

داستان کوتاه ایران خانم از ساحل نوری

ایران ‌خانم روی نوکِ پنجه‌ ایستاده و لچک‌اش را لای دندان‌ چفت و با چشم‌های ریز کرده سر تا ته کوچه را رصد می‌کرد، منتظر بود مهمان بی‌خبرِ کفش‌های جفت کرده‌ای که صبح دیده بود هر لحظه از راه برسد. …

بیشتر بخوانید »

شعر “باران چهل‌روزه” از “مصطفا کوز”

“باران چهل روزه” زبان خانه‌ای‌ست که می‌توان از در خیال وارد آن شد زبان‌ انبار است هر گنجه‌اش چهل قفل دارد زبان نمک است گدایی‌ست جلوی هر در زبان‌ باد است و هر وزشِ آن مثل ماگما بسیار گرم‌ زبان‌ …

بیشتر بخوانید »

آرکائیک و کلاسیک _ جان صدرا

“آرکائیک و کلاسیک” آرکائیک، نام دورانی است از نیمه‌های سده هفتم قبل از میلاد که یونانیان شروع به پرورش فنون و آرای الهام گرفته از تمدن‌های کهن‌تر مانند مصر نزدیک کردند، دوران موسوم به آرکائیک با شروع جنگ‌هایی در اوایل …

بیشتر بخوانید »

داستان “دوشس و جواهرفروش” از “ویرجینیا وولف”

“دوشس و جواهرفروش” الیور بیکن در بالای خانه‌ای مشرف به گرین پارک زندگی می‌کرد. او آپارتمانی داشت؛ صندلی‌ها که پنهان‌شان کرده بودند، در زوایایی مناسب قرار داشتند. کاناپه‌ها که روکی برودری دوزی شده داشتند، درگاه پنجره‌ها را پر کرده بودند. …

بیشتر بخوانید »

شعر «تهوع» از «شروین شهریاری»

«تهوع» نمی‌دانم چطور می‌توان ول کرد اندام آواره‌ت را و آمد به سمت‌هایی با سِمتی مجازی! میدان بی‌دهان است دهان فریب می‌دهد کثافت را باید کاری کرد وگرنه دیوانه به خواب می‌رود و زندان که در افسردگی اندام‌ش خواب‌ می‌‌دید …

بیشتر بخوانید »

لوفور، و نظریه «تروریسم و زندگی روزمره» _ زهره روحی

 لوفور، و نظریه «تروریسم و زندگی روزمره» از نظر لوفور، تاریخ زندگی روزمره، نزاع بی‌وقفه‌ای است، بین سرکوب و گریز، و یا اجبار و انطباق؛ او بر این باور است که تا زمانی که «سرکوب» و «اجبار»، علنی باشد (فی‌المثل …

بیشتر بخوانید »

شعر «بومِ سفید» از «امیر علی‌پور»

«بومِ سفید» چشم‌هایت بومِ بی‌رنگ بام‌هایِ رویِ شهر منتظر برای دیدنت کدام بدن میان ما..؟ صورت‌های بی‌‌فرم شکل‌ها بی‌شکل زیرِ سه‌پایه‌ها چقَدر این روزها خسته‌ام را.. پا به پا دنبالم کشیده درونِ هر منظره سُرخ چشم انداخته سَری قبلِ رفتن …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه آبرو از علی کریمی کلایه

ـ جاتو انداختم تو اون اتاق، می‌تونی بری بخوابی. پتو را روی سرش می‌کشد و پلک‌هایش را می‌بندد امّا هر کار می‌کند خوابش نمی‌برد، یک ساعتی که می‌گذرد صدایی می‌شنود، می‌رود پشت در و گوش می‌خواباند. ـ داداشی امشب دیگه …

بیشتر بخوانید »

«این یک شعر نیست» از عارف حسینی

«این یک شعر نیست» گفتم شب آمده است باورش نرفت نرفت که دو سیب بچیند و دامن گل‌هایش بتکاند زوزه‌ای گرگ می‌کشید و ابری صورتی می‌شد موسیقی خش‌خش تخت را دق آورده‌ام زبانم لال ماری گزیده خودش را نور آن‌قدر …

بیشتر بخوانید »

نقد شعر وارونگی از لولیا قهرمانی

نقد شعر «وارونگی» شاعر: بهار توکلی منتقد: لولیا قهرمانی من بلد نیستم ابروهایم را بردارم آبرویم را بردارم از زمین و به ابرها ببرم همیشه تابه‌تاست این صورت این گونه‌های صورتی گونه‌های آدم این کفش‌های جامانده از من من نمی‌توانم …

بیشتر بخوانید »

شعر پیانو از شیرکو بیکس

“پیانو” باری دستەای از پرستوهای دل شاعران هر پنج قارەی این جهان پر گشودند و بە آرامی در صندوقی آشیان گُزیدند بعدها آن صندوق “پیانو”شد! شاعر: شیرکو بیکس برگردان: هلالە محمدی جارێ بەڕیز پۆلێ پەڕەسێلکەی دڵی شاعیرانی هەر پێنج قاڕەی …

بیشتر بخوانید »

شعر برق از لولیا قهرمانی

“برق” دست روی سر و برقِ چشم‌ رو به دوربین عجب سعیدِ بکری‌ست توی این عکس حیف که برق دست پیش گرفت و طوری پس افتاد سعید که دست‌به‌سر نشد مرگ اصلن چرا چگونه برای چه برقی که خوابید توی …

بیشتر بخوانید »