خانه / تیم تحریریه آنتی‌مانتال (صفحه 10)

تیم تحریریه آنتی‌مانتال

تیم تحریریه آنتی‌مانتال بر آن است تا با تولید محتوای ادبی و انتشار آثار همسو با غنای علمی، هرچند اندک در راستای ارتقای سطح فرهنگی جامعه سهیم باشد. امیدواریم که در این مسیر با نظرات و انتقادات خود ما را همیاری‌ کنید.

داستان کوتاه “مه دره و گرد راه” نوشته‌ی مهشید امیرشاهی

چند پرنده سفید، به سفیدی مهی که در چین تپه‌ها و لابه‌لای برگ‌ها جا کرده بود، در هوا بال زدند و چرخیدند. زن به بهانه دنبال کردن یکی از آن‌ها به طرف مرد برگشت. مرد جاده را نگاه می‌کرد. زن …

بیشتر بخوانید »

شعر «برای نوشتنِ آخرین کلماتم» از «ان سکستون»

برای نوشتنِ آخرین کلماتم آن‌ها که فقط برای تواند، آن‌ها را در یخ‌دان می‌گذارم جای امنی کنار نوشیدنی‌ها و گوجه‌فرنگی‌ها و شاید آن‌ها آخرین کلمات باشند نامه‌های قدیمیِ ذوب‌شده به شکل زنبوری سیاه درمی‌آیند تن‌پوش شب به آنی چون کاغذ …

بیشتر بخوانید »

مقاله «تنگناهای هویت مادر / روشنفکر» از «گیل وایس» _ بخش اول

مادرانِ / روشنفکران – دگرگونی‌های یک هویت دوگانه (۱) در بسیاری از فرهنگ‌ها و سنت‌ها این نظر نهفته است که کار اندیشگی کاری مردانه و پدرانه است و با زنانگی و مادرانگی نمی‌خواند. در این نوشتار که در سه بخش …

بیشتر بخوانید »

معرفی فاحردین شهو«Fahredin Shehu» و چند شعر از او

فاحردین شهو در سال ۱۹۷۲ در شهر کوچک راهوک درکشور کوزوو به دنیا آمد. او در دانشگاه پریشتینا با درجه لیسانس در رشته شرق‌شناسی، سپس با درجه فوق لیسانس در رشته ادبیات فارغ التحصیل شد. وی در حال حاضر مشغول …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه “همسر قاضی” نوشته‌ی ایزابل آلنده «Isabel Allende»

نیکولاس ویدال همیشه یادش بود که برای زنی سر خواهد باخت. روزی که به دنیا آمد چنین سرنوشتی را پیشگویی کردند. بعدها زن ترکی که در مغازه نبش خیابان برایش فال قهوه گرفت این پیشگویی را تایید کرد. با این …

بیشتر بخوانید »

مقاله «جنون، غیاب اثر» از «میشل فوکو»

شاید روزی فرا برسد که دیگر ندانیم جنون چه بود. چهره‌اش آن‌روز بر روی خودش بسته است، و دیگر آن زمان به ما این اجازه را نمی‌دهد تا نشانه‌هایی را که پشت سرِ خود باقی گذاشته است رمز گشایی کنیم. …

بیشتر بخوانید »

شعری از «ساناز مصدق»

از تنگه‌ی منجیل پشت لب‌هایم از قله‌های تنم که کرده‌اند نشست و غدّه‌ای که ناگهان میان‌مان نشست چه یادت هست؟ افتاده زالو روی ساعت‌م بیا مرا ببر بیا مرا روز کن میانِ دو شب جهان بی‌رحم‌ست و این رَحِم‌ با …

بیشتر بخوانید »

شعر «هر عشق تازه‌ای» از «بلاگا دیمیتروا»

هر عشق تازه‌ای قاتل است! بی آن‌که دست‌ش بلرزد همه‌ی عشق‌های پیشین را می‌کُشد آه با چه لبخند معصومی خنجر فرود می‌رود بر پشت!! اولین و آخرین و یگانه‌ترین عشق. همه‌جا شریک جرم دارد: در اتوبوسی که دیر می‌رسد در …

بیشتر بخوانید »

مقاله «فوکو و رازهای زنانگی» از «ساندرا لی بارتکی»

میشل فوکو۱ در نقدی قابل تأمل از جامعه مدرن استدلال می‌کند که ظهور نهادهای قانون‌گذاری و تلقی‌های جدید از آزادی سیاسی توأم بود با پیدایش ‌جنبشی پنهانی‌تر در ضدیت با آن، یعنی ظهور انضباطی جدید و بی‌سابقه‌ که بدن آدمی را …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه “پیدا و پیدا نیست انگار” نوشته‌ی پریسا جلیلیان

می‌خواستیم برویم سمت روستاهای آن بالا، ماشینی آمد سمت‌مان و کنار جاده ایستاد، زنی از آن پیاده شد. انگار که هوا سنگین باشد سرفه‌ای کرد و بعد به مرد راننده گفت، این‌جا که معدن نیست و شروع کرد به داد …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه ” دلبر که جان، افیون از او ” نوشته‌ی شکیبا معظمی

شلوغ‌بازی تلویزیونِ مفنگی وسط برنامه دوباره شروع می‌شود. این چهارمین بار است که وسط یک برنامه ۴۰ دقیقه‌ای تبلیغ پخش می‌کنند. این جعبه کوچک درب و داغون عجیب سگ‌جان است. بقیه اسباب این آلونک مدت‌ها بود کم آورده بودند. یا …

بیشتر بخوانید »

شعر “بی‌کاری” نوشته‌ی میلاد خدابخشی

“بی‌کاری” معلم بیکار بود مدرسه بیکار و پدر هم وقتی‌که او و برادرش را کاشت تنها زخمی که مادر برداشت کاری بود هنوز که هنوز است از نوکِ پستان اشک می‌ریزد برای امید که بیکاری او را کُشت و ابراهیم …

بیشتر بخوانید »