داستان کوتاه “لبخند بزنید لطفا” نوشتهی پروانه حیدری تیم تحریریه آنتیمانتال 8 ساعت پیش داستان ۰ نمیگویم دلم نلرزید وقتی دوباره شمارهات را روی صفحهی گوشیام دیدم. نمیگویم نزدیک بود هزار پیاده نظامِ دلم را فرمان دهم که بزنند زیر یک سال فراموشی و جلو بیایند. چه فراموشی تاثیرگذاری هم! آنقدر که شمارهات را هنوز از … بیشتر بخوانید » اشتراکگذاری