خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : شعر (صفحه 7)

بایگانی/آرشیو برچسب ها : شعر

شعر «آخرین‌ بلیط» از «گراناز موسوی»

شبی که بلندترین راهِ شیری از تو می‌رقصید دکمه‌های صدفی به چه کار می‌آمد؟  سیاه پوشیده‌ام که سپیدم کنی  و گونه‌هایم را سرخ.  گولِ خامه‌دوزی‌ها را نخور هنوز همان غارنشین‌م که خدا با برگ مو خجالت‌م داد از وقتی رفته­‌ای …

بیشتر بخوانید »

چند شعر از سیمونز رابرتز (Symmons Roberts)

بیوگرافی: مایکل سیمونز رابرتز(۱)، شاعر و نویسنده انگلیسی است. او در سال ۱۹۶۳ در شهر پرستون استان لانکشایر به دنیا آمد و مدرک فلسفه و الهیاتش را از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد. از رابرتز تاکنون هفده مجموعه‌ شعر منتشر شده …

بیشتر بخوانید »

شعری از شاملو/ برگردان انگلیسی: مروارید اکبری احمد

آن که می‌گوید دوستت دارم خیناگر غمگینی‌ست که آوازش را از دست داده است ای کاش عشق را ، زبان سخن بود… هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من عشق را ،ای کاش زبان سخن …

بیشتر بخوانید »

یک شعر از «اسماعیل علی‌پور»

هیچ هم اتفاقی هیچ هم اتفاقی نیست آمدن این گنجشک‌ها روی شاخه‌های من دارند چیزی چیزی دارند می‌گویند زیر دست من و این درختان که افتاده‌اند پشت‌ سر هم ردیف هیچ فعلی ندارند و هیچ فعل فرقه‌ای هم ندارم من …

بیشتر بخوانید »

شعر “اگر برای تو رخ دهد” نوشته‌ی ماریکه لوکاس ریج نولد

“اگر برای تو رخ دهد” چطور به خواب می‌روی وقتی گوسفندی را گرفته‌ای زیر؟ نشسته بر لبه‌ی تخت دست‌های سردت را مثل استیکی خام گذاشته‌ای بر چشم و می‌لرزی به خودت دست‌ش نصف پرتقالی که زانویت را فشار می‌دهد محکم …

بیشتر بخوانید »

شعری از خالد بایزیدی(دلیر)

‌بی‌آنکه زانویت را روی گلویم بفشاری من ازبدو تولدم سیاهی رنگم آویزه‌ی گلوبند خورشید است و فریادم هراس هرروزه‌تان است که سیاهی‌ام از سپیدی نشان دارد و دریچه‌ای است رو به نور و روشنایی برای سیاهان و جورج فلوید

بیشتر بخوانید »

شعر “مرد کامل” نوشته‌ی هایا ایستر

“مرد کامل” بر کوهی اگر پیاده‌ام‌ کنی سر می‌زنم به اجداد مقدس‌م جیغ جغد را گریه می‌کنم تنه‌ی درختان را بغل می‌چکد سینه‌هایم بر ریشه‌ها از بینی‌ام بالا می‌رود شهد می‌آمیزم بذرت با خونم طوفان‌های بزرگ را صدا می‌زنم که …

بیشتر بخوانید »

شعر “ماشین” نوشته‌ی مهدی قاسمی شاندیز

“ماشین” ۱ پل می‌زند روی پا که از وسط بخوابد زیبا و از کنار دلیلی‌ که نمی‌آورد خام شود در فرعی خیالت سبز برای حرفی‌‌ که برنمی‌داشت راه به اصلی نمی‌برد ۲ اتوبان لیز نمی‌خورد بر سطح که کو تا …

بیشتر بخوانید »

شعر «دندان‌های گم‌نام» از «بکتاش آبتین»

دندان‌های گم‌نام تو و ردیف سنگ قبرهایی جرم‌گرفته انبوهی از مرگ در گورستان زندگی می‌کند با تو حرف می‌زنم ای مرده‌ی جوان ای مرده‌ی جنگ ای مرده‌ی میخ‌کوب‌شده بر پیشانی کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌دانم که در گوش‌های تو و چشمان …

بیشتر بخوانید »

شعر «باروت» از «سعید بنائی»

در سر قطار قم که دارد می‌روی با چک اول هی سوت می‌کشد نه امضا نمی‌کنم در شهر مادری‌ام دارند با چشم‌های تو گردن می‌زنند هم‌درس‌هام بر نخل‌های پدر با چادر تو سربلند هم‌قدّ نخل‌ها در سر ضجه‌های مادرت که …

بیشتر بخوانید »

شعر “نقطه” نوشته‌ی علی خیابانیان

“نقطه” در نقطه‌ای از این دنیا ایستاده‌ام که هزارن راه و بی راه از آن می‌گذرند می‌آیند و می‌روند، با خود می‌برند خالی می‌شوند و خیلی وقت‌ها نرسیده تمام گاهی در ابتدای مسیر ایستاده‌ام گاهی همه راه‌ها به من ختم …

بیشتر بخوانید »

«جدایی شهروند از دولت» _ گفت‌وگوی «شان ایلینگ» با «سوزان متلر»

چگونه افراد هم از دولت متنفرند و هم به آن نیاز دارند؟ اگر از اغلب افراد بپرسید دولت چقدر باید در جامعه دخالت کند، خواهند گفت «خیلی کم، چون دولت خودش مشکل‌ساز است». اما وقتی نظرشان را دربارۀ بیمۀ بیکاری، …

بیشتر بخوانید »