داستان کوتاه”درختِ رِز” نوشتهی سنا منواسلی تیم تحریریه آنتیمانتال 6 روز پیش داستان ۰ ماشین را زیر سایۀ درختِ بزرگی پارک میکنیم. با اولین قدم، شروع به شمردن میکنم، برمیگردم پدرم را نگاه میکنم. یکی از دستهایش آزاد است، دستم را سمتش دراز میکنم، اما از او جا میماند. میگویم: «بابایی این صدای بُومبُوم … بیشتر بخوانید » اشتراکگذاری