رفتن به محتوا
صفحهٔ اختصاصی ادبیات معاصردربارهٔ آنتی‌مانتال
ادبیات، بیرون از عادت
شعر · داستان · اندیشه
آنتی‌مانتالANTIMANTAL ورق زدن نشریه
آنتی‌مانتال /
شعر

شعر “رویا” نوشته‌ی شهره کیوان

رویا

دست می‌کشم
از دستی
که دست می‌کشد
می‌خندد چاقو
بریده‌ام حالا
دست روی دست
زل زده‌ام به روزهای نبودنت
که نفس کشیدم
بی تو
نکشیدم
زندانی کردم رویاهایم را
کشتی‌ام دگر
و خاکم کردی
با دستان بریده
کشتی بود مگر؟
نفهمیدم
خوابم برد
و دست کشیدم از تو
روی گل‌های قالی
کشتی بود مگر؟
که این‌چنین به گل نشست

شهره کیوان

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاهتان را دربارهٔ این نوشته با ما در میان بگذارید.