رفتن به محتوا
صفحهٔ اختصاصی ادبیات معاصردربارهٔ آنتی‌مانتال
ادبیات، بیرون از عادت
شعر · داستان · اندیشه
آنتی‌مانتالANTIMANTAL ورق زدن نشریه
آنتی‌مانتال /
شعر

شعر “بوی تو” نوشته‌ی شهرام شیدایی

“بوی‌ تو”

به خاک افتاده‌ام
و ردِّ پای تو را می‌بوسم
از این‌جا گذشته‌ای
آن زمان که خواب بوده‌ام
از این‌جا گذشته‌ای
آن زمان که «فراموشی» هم
در خاطره خود را تنها می‌یافت

از این‌جا می‌گذری
از میانِ این کلمه‌ها:
__ چند خط می‌نویسم
بقیه‌اش را
گریه می‌کنم 

تمامِ کلمات را به بوی خود آغشته می‌کنی
کلمه‌به‌کلمه می‌نویسم و تو
چند کلمه جلوتری

قسمتی تقطیع‌شده از شعر را
شب می‌گیرد
در قسمتی دیگر، چند بار، خورشید بیرون می‌زند

فکر نمی‌کردم که زمان
در میانِ کلمه‌ها جا بگیرد
فکر نمی‌کردم ما
میانِ این کلمه‌ها نیز زنده باشیم

چند کلمه به من چسبیده
چند کلمۀ دلتنگ

خواب می‌بینم که تو
کلمه‌به‌کلمه دنبالم می‌گردی
و هر چه کلمه‌های گریان را تکان می‌دهی
کسی جوابت نمی‌گوید
کسی نمی‌تواند.
و ناگهان در خوابم درِ چوبیِ خانۀ کودکی‌ام!
که مقابلِ آن ایستاده‌ام
و کسی در گوشم می‌گوید:
کلمه‌به‌کلمه دنبالِ تو
و آن‌گاه که می‌رسی
کتاب بسته می‌شود

شهرام شیدایی

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاهتان را دربارهٔ این نوشته با ما در میان بگذارید.