خانه / نقد شعر / نقد شعری از لولیا قهرمانی نوشته‌ی ساریا ابرا

نقد شعری از لولیا قهرمانی نوشته‌ی ساریا ابرا

با همان پیراهنی که لاغرى می‌کند به تنم
و لنگه پایى که راه نمی‌رود دیگر
راهِ خانه را گم ‌کرده‌ام
اصلن خودِ خوابم در این مهمانى
که دیگر نمى‌پرم از بیدارى
حتمن در این حوالی
زنی کمر باخته
دلی قِر داده ریز
که مثل مادرم
خاک خورده زیبایی‌ش
و در خواب پدر
به وضع طبیعى
حمل کرده قفس
با خیالی که باخته پشت میله‌ها
نشسته دارد اشک می‌سابد
که غذا می‌سوزد از غصه
و من که مثل پیاز
لایه‌لایه از خواب مى‌پرم
در داستان سیاوشى
که قهوه بار گذاشته قجرى
آن‌قدر طاقتم چاق است
که از خیال نحیف‌ترم
زیر چتر خواهرم
با نم‌نمِ این لالایی
خوابم نمى‌برد دیگر
که پدر بگیرم از آب
در پیراهنى که لاغرم کرده
زنى کمر باخته‌ام
دلم قر داده ریز
کم‌کم چرا یکى
تنها یکى نمى‌آید
پشت این وب‌کم؟

نقد و بررسی

تخطی از مرزهای عادت در ادبیات، منجر به خلق اثری آوانگارد می‌شود و این امر در ادبیات نو‌مدرنیست بسیار حائز اهمیت است. شعر «لولیا قهرمانی» دارای موتیف‌های آزادی نظیر گم کردن راه خانه، خواب، بیداری، افسردگی، بارداری و زایمان است که حول موتیف مقید «اضطراب و حیرانی» می‌چرخند.
برای شناخت بهتر موتیف‌های آزاد و کشف ارتباط بین آن‌ها به بررسی اپیزودها می‌پردازیم:
اپیزود اول:
با همان پیراهنی که لاغرى می‌کند به تنم
و لنگه پایى که راه نمی‌رود دیگر
راهِ خانه را گم‌ کرده‌ام
شعر با نوعی نفی‌گرایی و دامن‌زدن به وارونگی‌ها آغاز می‌شود؛ «لاغری کردن پیراهن بر تن شخصی»، به وجه عینی لباس تنگ یا لباسی که پوشیدن آن موجب می‌شود که در نظر دیگران لاغرتر جلوه کنیم، معطوف می‌شود. البته می‌تواند نشان از شخصی لاغراندام نیز باشد، پس این بازی با کلمات در همان ابتدای شعر به چند تأویلی‌شدن این سطر کمک زیادی کرده‌ است.
در ادامه با ابژه‌ی لنگه پایی که از فرط کسالت و خستگی، توان راه رفتن را ازدست‌داده، روبرو می‌‌شویم ‌که این تصاویر در سطر سوم به نتیجه‌ی مطلوب رهنمون می‌شوند. نتیجه‌ای که چیزی جز تمایل به شناخت درونی خود نیست. این‌همان شدن این سطرها از منطق خوبی پیروی می‌کند چرا که از گزاره‌های p&q نهایتن به گزاره‌ی k می‌رسیم و گزاره‌ها‌ی دو سطر اول مختوم به «نرسیدن به خانه» و در اصل، ناکامی، پریشانی و سرگردانی مؤلف می‌شوند. با این پیش‌زمینه به ادامه‌ی ‌شعر می‌پردازیم:
اپیزود دوم:
اصلن خودِ خوابم در این مهمانى
که دیگر نمی‌پرم از بیداری
موزیک متنی نهفته در این اثر به پرفورمنس و استتیک شعری کمک کرده و البته با نگاه میکروسکوپیک به آن، به رابطه‌های اپیزود اول و دوم و همین‌طور وجهِ تشابه آن‌ها در تنهایی پی می‌بریم. گم کردن راه به یک مهمانی تشبیه شده است که مؤلف به دلیل خواب عمیقی که همان غفلت است، از لذت این مهمانی بی‌بهره می‌ماند. اما حاصل بیداری همیشگی کسی که از لذات دنیوی دور مانده چیست؟ با ارجاع به سطرهای ابتدایی نمی‌توان پاسخی جز حیرانی و سرگردانی برای چنین شخصی یافت و این موتیف، بین کلمات می‌چرخد تا با توجه به خلاقیت مخاطب، راه خود را پیدا کرده و با رسیدن به مدلولی که دریافت آن دور از ذهن نیست، مخاطب را مشعوف کند. جانشینی تکنیکال بیداری در سطر «که دیگر نمی‌پرم از بیدارى» منجر به آشنایی‌زدایی شده و اگر آگاهی و بیداری، نوعی خواب باشد، پس دلیل دوری از اجتماع و خلوت‌گزینی، همین آگاهی است.
اپیزود سوم:
حتمن در این حوالی
زنی کمر باخته
دلی قِر داده ریز
که مثل مادرم
خاک خورده زیبایی‌ش
و در خواب پدر
به وضع طبیعى
حمل کرده قفس
با خیالی که باخته پشت میله‌ها
نشسته دارد اشک می‌سابد
که غذا می‌سوزد از غصه
گذر زمان و فرسودگی، مدلول نهایی اپیزود سوم است که در قالب موتیف‌های آزادی خودنمایی می‌کند. بهتر است با واشکافی این موتیف‌ها به ارتباط آن‌ها اشاره ‌کنیم:
استفاده از افعال «باختن برای کمر و قر دادن برای دل» از قاعده‌ی معنایی زبان فارسی پیروی نمی‌کنند و شکستن این قواعد در شعر، موجب حسیت و فرود شعر از بُعد ظاهری به بُعد معنایی می‌شود، در حالی‌که این دو فعل در دو سطر متوالی جانشین یکدیگر شده‌اند و این نیز یکی از آشنایی‌زدایی‌های به‌کار رفته در این اثر است. «قردادن کمر» نشان از شعف و نمایه‌ای از شور انسان است در حالی‌که با استفاده از این فعل برای دل، مدلول سردی و بی‌روحی و نوعی انسان‌گریزی را به دنبال دارد.
«باختن دل» نیز به عشق و دل‌بستگی معطوف می‌شود در حالی‌که «باختن کمر» نشان از خمیدگی، شکستن کمر و در اصل، اندوهی عمیق است. ادغام این دو سطر به‌تنهایی گویای حس درونی شعر است و البته این حسیت با مثال‌ زدن مادر، تکمیل می‌شود که باز هم پرداختن به آن برای روشن‌تر شدن دلیل این اندوه و سردی الزامی است:
«خاک خوردن» به معنای چشیدن سردی و گرمی روزگار است و البته اگر این فعل برای اجسام به‌کار رود، معنای عتیقه بودن می‌دهد. این سطر نیز پا را از این قاعده‌ی معنایی فراتر گذاشته و با هم‌نشینی خاک خوردن با زیبایی، مدلول پیری و نوعی ملال را یدک می‌کشد. نشانه‌ی «قفس» استعاره از جنین است و وضع حمل کردن چنین نشانه‌ای، تحمل نوعی کنترل و زیر ذره‌بین بودن از طرف دیگریست و آن دیگری، کسی جز همسر این زن نیست. رنجی که اکثر زنان متأهل با آن دست ‌و پنجه نرم می‌کنند در حالی‌که این مکانیسم برای جامعه، یکی از طبیعی‌ترین رویدادهاست (به وضع طبیعی/حمل کرده قفس)
«خواب پدر» اگرچه ظاهرن مدلول «خوابیدن» را انتقال می‌دهد اما در باطن، نشان از استبدادی‌ست که مردان را به کنترل همسرانشان و سلب آسایش آنان وادار ‌می‌کند. در سطرهای انتهایی این اپیزود:
«با خیالی که باخته پشت میله‌ها/نشسته دارد اشک می‌سابد/که غذا می‌سوزد از غصه» بازهم شاهد برهم زدن قواعد معنایی و آشنایی‌زدایی توسط شاعر در «سائیدن و اشک» با همان توضیحات قبلی هستیم. خیال‌پردازی در این دو سطر نشان از امید رهایی باوجود اندوه فراوان است.
اپیزود چهارم:
و من که مثل پیاز
لایه‌لایه از خواب مى‌پرم
در داستان سیاوشى
که قهوه بار گذاشته قجرى
آن‌قدر طاقتم چاق است
که از خیال نحیف‌ترم
زیر چتر خواهرم
با نم‌نمِ این لالایی
خوابم نمى‌برد دیگر
که پدر بگیرم از آب
در پیراهنى که لاغرم کرده
اپیزود چهارم با اپیزود‌های قبلی ازلحاظ ظاهری، تم و درون‌مایه مرتبط بوده و تقریبن به همان مدلول‌ها پرداخته است:
«پریدن از خواب» و تشبیه آن به لایه‌های پیاز، القاءکننده‌ی اضطراب است و طاقتی که طاق شده که با وارونه‌گرایی شکل‌گرفته است )آن‌قدر طاقتم چاق است/که از خیال نحیف‌ترم). این اپیزود رابطه‌ای بینامتنی با داستان «سیاوش و رودابه» پیدا می‌کند و یادآور پریدن از خواب در داستان سیاوش است که البته می‌تواند اشاره به پسری به نام سیاوش باشد که در حال دم‌کردن قهوه است. شاعر سعی کرده چهار سطر انتهایی این قسمت با اپیزود اول و سوم ارتباط ظاهری داشته باشد و البته می‌توان این ارتباط را تا حدودی موفق دانست چرا که به‌وسیله‌ی آن، از پراکندگی شعر کاسته شده است.

اپیزود پنجم:
زنى کمر باخته‌ام
دلم قر داده ریز
کم‌کم چرا یکى
تنها یکى نمى‌آید
پشت این وب‌کم؟
دو سطر اول، تکرار سطرهای ابتدایی بخش سوم است و این ترجیع، باز تأکید بر خستگی، دلسردی و ایجاد ارتباط‌ها دلالت دارد، با این تفاوت که این‌ بار، کلافگی در قالب انتظار پشت وب‌کم رونمایی می‌کند. «ایماژیسم» در این شعر، موج می‌زند و خیال‌ها با تخیلی ساختارمند در هم گره ‌خورده‌اند که البته در نگاه اول، تصور پراکندگی تصاویر مانع از دریافت صحیحی از شعر می‌شود ولی با توجه به واشکافی‌های فوق، تأویل آن دور از ذهن نیست. هم‌چنین تکنیکال بودن متن از خصیصه‌های مثبت آن است اما منطق تصویری در آن ضعیف عمل کرده و پرش‌ها از تصویری به تصویر دیگر گاهی آزاردهنده‌ است. البته موتیف‌های به‌کار رفته در شعر، همگی در اختیار موتیف اصلی که همان سردرگمی و اندوه است، درآمده و موزیک متنی و پرفورمنس زیبای آن نیز بسیار لذت‌بخش است.

درباره‌ی تیم تحریریه آنتی‌مانتال

تیم تحریریه آنتی‌مانتال بر آن است تا با تولید محتوای ادبی و انتشار آثار همسو با غنای علمی، هرچند اندک در راستای ارتقای سطح فرهنگی جامعه سهیم باشد. امیدواریم که در این مسیر با نظرات و انتقادات خود ما را همیاری‌ کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *